رشيد الدين فضل الله همدانى

42

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى )

دولت خانهء قيس ( 1 ) فرستد ، آنجا نيز هيچ آفريده را رخصت معاملت نباشد تا نوّاب جمال الدّين ( 2 ) ابراهيم انتجاب و انتخاب اجناس كنند بر حسب اختيار قماش در بيع آرند ؛ پس از آن هرچه لايق معاملهء فرضه دانند ، طوايف تجّار را اجازت و استيذان خريدن دهند ؛ و بواقى را بر شكم و پشت سفاين و دواب به بلاد مشرق و مغرب فرستند ؛ و به اثمان آن از آن مواضع بضاعات و اصناف قماشات كه ملايم اين ديار باشد محمول سازند . و اهل معبر ( 3 ) سخت سياه باشند ، چه او به خطّ استوا نزديك است ؛ و در معبر بتخانهء [ عظيم ] آن است كه آن را لوترر ( 4 ) خوانند ؛ و هرروز سيزده هزار ديگ برنج ، و سيزده هزار ديگ از الوان آشها و انواع اباها بپزند تا مردم بخورند و به بوزنه نيز دهند ؛ و هرروز بعد از طعام و ادام ديگها و كاسه‌ها بشكنند ؛ و آن را از نو ديگها و كاسه‌ها آرند و آش بر سر نارجيل به مردم دهند . و از آنجا راه دو مىشود : يكى در دريا بر سمت ممّر چين ( 5 ) و مهاچين ( 6 ) و جزيرهء سيلان ( 7 ) بر رهگذار افتد . مىگويند چهار فرسنگ طول در چهار فرسنگ عرض دارد ، مسامت و موازى خط استوا است ؛ و سرنديپ ( 8 ) كه بر دامن كوه جودى ( 9 ) افتاده است به زبان هند سمقاده ديپ ( 10 ) گويند ، يعنى مأواى خفتن شير ، چه هيأت آن ولايت بر صورت شيرى خفته افتاده است ، و عوام چون آن را نمىدانند سرنديپ مىخوانند . تمامى اين ولايت موازى و محاذى خط استوا است ، و ياقوت و بيجاده اندك مايه كه ظاهر مىشود بهم از آنجا مىشود .